بی تفاوتی مشکل بزرگ عصر جامعه ما
در این صورت خواهید دید که ادامه چنین روندی جامعه را با چالش های غیرمترقبه مواجه خواهد کرد وقتی فرد نسبت به جامعه احساس بی تفاوتی کند، احتمال دارد از همه مشارکت ها کناره گیری کند.
امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی هم تا بدان حد بر این اصل تکیه داشتند و بر آن اصرار می ورزیدند که در طول عمر با برکتشان در قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نه تنها آن را از وظایف مهم و اصلی حکومت و مردم نسبت به یکدیگر می دانستند، بلکه در وصیت نامه الهی و سیاسی خود، تکلیف ملت را در برابر حاکمانی که به هر بهانه ای تن به اجرای این اصل مهم (جلوگیری از گسترش بی تفاوتی در جامعه ) نمی دهندیا در اجرایی کردن آن کاهلی می کنند و در انجام وظایف خود طفره می روند مشخص کرده و خطاب به ملت به ویژه قشر جوان و دانشجو فرموده اند: ...وصیت این جانب به جوانان عزیز دانشسراها، دبیرستان ها و دانشگاه ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.
اما نظرسنجی ها نشان می دهد که اگرچه اکثریت غالب مردم همچنان پیرو دستور اکید دین مبین اسلام، خود را موظف به اجرای احکام الهی و اصل مهم و حیاتی امر به معروف و نهی از منکر( نقطه قوت در مقابل بی تفاوتی ) می دانند و همچنان در فریادرسی از مظلومان و نیازمندان در هر شرایطی و در هر صحنه ای از حوادث اجتماعی خود را مسئول می دانند، اما تساهل و تسامح بیش از اندازه مسئولان در دو دهه گذشته و نبود برنامه های جدی دولت ها در اجرایی کردن این اصل و ناتوانی آنان در ارائه مهندسی فرهنگی کشور و نداشتن برنامه های حمایتی در این راستا، متاسفانه سال هاست که این اصل مهم قانون اساسی را به حاشیه رانده و نتیجه آن کشانده شدن جمع قابل توجهی از مردم به وادی بی تفاوتی نسبت به مسایل و حوادث اجتماعی روز شده است.
براساس یکی از این نظرسنجی ها که از طریق تلفن و کاملا تصادفی صورت گرفته و نمونه آماری آن شامل 600 نفر بوده است، 77 درصد پاسخگویان خود را درحد زیادی، موظف در کمک رسانی به افراد ناتوان می دانند و 98درصد از پاسخگویان نیز معتقدند، در جامعه ای که مردم با مشکلات عدیده ای مواجه هستند، باید با دردمندان آن جامعه همدلی کرد و 85 درصد پاسخگویان نیز تاکید کرده اند، درهرگونه حوادثی که در جامعه رخ می دهد و جان انسانی درخطر است، تا زمانی که نیروهای امداد یا پلیس به محل حادثه نرسیده اند باید به مصدومان احتمالی یا هرکسی که درخواست کمک کند فریادرسی کرد، اما بخش جالب و قابل تامل این نظرسنجی دراین نکته مهم نهفته است که 59 درصد همین شرکت کنندگان دراین نظرسنجی علت اصلی کمک نکردن به مصدومان را ترس از گرفتاری های بعداز کمک به مصدومین می دانند و معتقدند از آنجا که قانون مدونی درخصوص حمایت از ناجیان مردمی وجود ندارد، لذا درگیر شدن در کاری که معلوم نیست چه عاقبتی برایشان رقم زده خواهد شد، ریسکی بزرگ و غیرعقلانی است، لذا اینگونه می شود که جمعی دراین قبیل مسائل به قول خودشان برای اینکه شرش آنان را نگیرد! ، بی تفاوتی تمام را برنیکی بر همنوعان خود ترجیح داده و به راحتی از کنار آن عبور می کنند یا در کسوت تماشاچی به نظاره می نشینند.
مقام معظم رهبری در مهرماه سال 71 در دیدار جمع زیادی از خانواده های معظم شهدا، جانبازان، آزادگان و دیگر قشرهای مردم، افزودند: مسئولان، قانون گذاران و مجریان باید راه اجرای امر به معروف و نهی از منکر را که یک واجب الهی است، فراهم کنند و من اگر اطمینان یابم که در جایی آمر به معروف و ناهی از منکر، مورد جفای مامور و یا مسئولی قرار گرفته است، خود مستقیما در آن دخالت خواهم کرد. زیرا آنچه که تا امروز به حفظ قوام و استقلال کشور در برابر دشمنان طمع کار ایران اسلامی انجامیده، همین احساس وظیفه و حضور نیروهای حزب الهی در صحنه بوده است.
حال با توجه به مطالب فوق که بند بند ان از لسان بزرگان دین و جامعه ماست ایا من و شما نسبت به سرنوشت محل زندگی خود مسئولیت شرعی و اجتماعی نداریم. در دین اسلام همواره سفارش شده است که از چیزی که بدان علم ندارید پیروی نکنید و حتی در فروع دین و در دریافت احکام اگر تخصص دارید و مجتهدید که هیچ و الا باید از مجتهد ی اعلم تقلید و پیروی کرد همانطور که در اموری که تخصص و اطلاع نداریم باید به اهل اطلاع مراجعه کنیم. داستان بی تفاوتی جامعه بالاجاده نسبت به سرنوشت خودشان به نظر من ریشه در چند جنبه دارد:
الف – تاثیر محیط :
از انجا که در بالاجاده تقریبا اکثرا با هم وابستگی نسبی یا سببی دارند این امر مانع از اظهار نظر و انتقاد و به نوعی سبب ایجاد سکوت و بی تفاوتی می گردد.
ب – خطر از دست دادن جایگاه و پایگاه عمومی :
به نظر من از انجا که مردم بالاجاده از سطح علمی نسبتا بالایی برخوردارند و اکثرا در ادارات دولتی و در پست های با اهمیت مشغول به کار هستند متاسفانه از بیم از دست دادن جایگاه اداری خود از اظهار نظر در امور اجتماعی روستا با محافظه کاری نگاه و برخورد می کنند و مسئولین محلی هم متاسفانه این تصور در ذهنشان تداعی می گردد که اعلان نظر و خواسته های انان سبب از دست دادن پایگاه و یا واکنش افراد زیر مجموعه انان گشته و به نوعی سعی در محافظه کاری دارند.
.
پ – ترس از بیان :
مردم در ترس از بیانی که دلیل ان مشخص نیست به سر می برند و شجاعت لازم را در بیان عقیده ندارند
ت – بازی نگرفتن نسل جوان در دو دهه قبل در امورات و تصمیم گیری های جامعه :
امروزه متاسفانه شاهد انیم که خیل عظیمی از تحصیلکردگان و افرادی که بین 30 الی 45 سال سن دارند در تکاپوهای اجتماعی کم رنگ حاضر می شوند که این برمیگردد به گذشته جوانی ایشان که گذشتگان نتوانستند از اندیشه انان بهره برده و انان در جامعه دیده نشده اند با ورود و بازی گرفتن و ساختن شخصیت ایشان امروزه می توانستند از این پتانسیل عظیم برخوردار باشیم.
ث- مسن بودن بیش از نیمی از ساکنان بالاجاده :
بالاجاده به خاطر مهیا نبودن بستر کار مناسب هر ساله پتانسیل عظیم جوانان خود را راهی شهر های بزرگ همچون تهران می کند و این امر سبب شده که امروزه میانگین سنی در بالاجاده افزایش پیدا کرده و دیگر حوصله و تاب وتوانی در این افراد نباشد و یا از و بازی های سیاسی کناره گیری کرده باشند.
د - عملکرد مسئولین محلی (از قبیل شورای اسلامی - دهیاری - ریش سفیدان و...)
متاسفانه انطور که باید و شاید در چند سال گذشته و به خصوص در شورای حاضر مسئولین نتوانستند به خواسته های مردم جامه عمل بژوشانند و نظر مردم را به خود جلب نمایند.
س - توجه نکردن به خواسته های به حق جوانان و نگاه تک بعدی در جامعه:
در روستایی که جمعیت ساکن در ان به نسبت دیگر روستاهای منطقه از برتری تعداد نفر چشم گیری برخوردار هستیم اما متاسفانه باید گفت هیچ توجهی به خواسته جوانان و نوجوانان در این سالها نشده است و اگر در روستاهای دیگر ما شاهد وجود چندین سالن ورزشی بوده و هستیم اما بالاجاده از حداقل سرانه ورزش آن هم یک سالن برخوردار نیست.
اما با این حال جوانان و نوجوانان بالاجاده در غفلت توجه مسئولین محلی با سعی و تلاش خویش سختی راه را به جان خریده و با طی مسافت به شهرکردکوی و روستاهای همجوار و تمرین در آن مکان ها توانستند در چندین رشته ورزشی در رده های مختلف تیم ملی - لیگ های کشوری و استانی و شهرستانی در رقابت با سایر جوانان ایران اسلامی حرفی برای گفتن داشته باشند.
من مهدی یزدی هستم. متولد تهران اما بزرگ شده روستای بالاجاده ام .مهندس عمران .همیشه دلم می خواد با آدما ی اطرافم هر چه قدر که باشند رابطه برقرار کنم.برام مهم نیست اونا چی فکر می کنن وطرز فکرشون چیه مهم اینه که تحت تاثیر افکار اونا نباشم.به شما هم توصیه من اینه.پیروز باشید.